با
دير كهن ( ايران) هركه در افتاد، ور افتاد
ايران
زمين در گستره تاريخ كهن خود مورد تاخت و تاز و تجاوزات فراوان (
يونانيان ، اعراب و مغولان ) قرار گرفت اما شعله فروزان وجودش
هيچگاه خاموش نشد و پس از اندكي به همت نخبگان سياسي و فرهنگي
خود رستاخيز تازه اي را در تاريخ اغاز كرد.
اخرين اين تجاوزات از سوي رژيم
پان عربي بعثي صدام حسين صورت گرفت. صدام ايرانيان را مجوس مي
خواند و با كشيدن تصاوير بزرگ بر در و دروازه هاي عراق ، خود را
وارث بخت النصر امپراطور ستم گر بابل ( كه سلطه او بر مردمان بين
النهرين و مديترانه توسط كورش يزرگ پادشاه دادگرايرانيان در هم
شكست ) و سعد ابن ابي وقاس فرمانده اعراب در جنگ با ايران ساساني
مي دانست و چنين به اعراب و عراقي ها تيليغ مي كرد كه گويا ان دو
بار ديگر او را به نابودي ايران فرستاده اند. با وجود اين،
رادمردان و جوانان دلاور ايراني توانستند اين تجاوزات را دفع
كنند و سرزمينهاي اشغالي ايران را ازاد سازند.
صدام كه از تجاوز به ايران و
حمايت بازيگران يزرگ جهاني غره شده بود، در 1990 به كويت تجاوز
كرد. اين تجاوز به نابودي نهايي او منجرشد و سرانجام دعاي پدران
و مادران شهداي ايران زمين ير اورده شد و تومار او به توسط همين
بازيگران درهم پيچيد.
سرنوشت او ياد اور اين شعر بود كه
مي گويد:
با دير كهن (ايران) هركه در افتاد ور افتاد

